محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

74

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

را « السيد » خطاب مىكرد و گاه به آنان به ريشخند عنوان امپراتور و پادشاه دو دين مىداد و علنا تحقيرشان مىكرد و اهانتشان مىنمود . در روايت آمده كه به سفير المعتمد بن عباد كه مردى يهودى به نام ابن مشعل بود گفت : « چگونه از جماعتى ديوانه دست‌بردارم كه هريك خود را به نام خلفا و ملوكشان ، المعتضد ، المعتمد ، المعتصم ، المتوكل ، المستعين ، المقتدر ، الامين و المأمون ناميده است ؟ هيچ يك از ايشان براى دفاع از خود شمشير از غلاف برنمىكشد و از رعيت خود دفع ظلم و ستم نمىكند . آشكارا مرتكب فسق و عصيان مىشوند و همهء وقت خود را با لهو و لعب مىگذرانند . » « 21 » در اين هنگام المعتمد به خوبى دريافت كه در هم‌پيمانى و دوستى با آلفونسو مرتكب چه اشتباه بزرگى شده است و چگونه او را بر ديگر امراى طوايف دلير كرده است و علامات ورطهء وحشتناكى كه به زودى به سوى آن درخواهد غلطيد پديدار شد . بر اوست كه اكنون دامن همت بر ميان زند و به يارى ديگران يا دليرى خويش به تدارك آن بپردازد . ظاهرا در اين هنگام پيش از هرچيز به فكرش افتاد كه از برادران مسلمانش در آن سوى دريا در عدوهء مغرب يارى جويد . نامه به پادشاه مرابطون يوسف ابن تاشفين نوشت و او را از وضعى كه اندلس بدان گرفتار آمده و از مصيبتى كه نشانه‌هاى آن از دور پديدار گشته بود آگاه كرد و از او مدد خواست . « 22 » اين انديشه - يعنى يارى خواستن از فرمانرواى مغرب - سنتى شد كه همهء امراى طوايف بدان گرويدند و ما آن را در جاى خود خواهيم آورد . استيلاى آلفونسوى ششم بر طليطله ، اوج پيروزى او بود . چون به پايتخت قديم‌گتها درآمد ، برايش ترديدى باقى نماند كه پايان حكومت طوايف نزديك شده و از آن پس هرپيروزى در پى پيروزى ديگر خواهد آمد و شهرهاى اندلس را يكى پس از ديگرى خواهد بلعيد ؛ از اين‌رو براى گامهاى بعدى برنامه‌اى طرح كرد . قدم بعدى را به سوى اشبيليه برمىداشت ؛ زيرا اشبيليه مهمترين ممالك امراى طوايف بود و نيرومندترين آنها . نامه‌اى به المعتمد بن عباد نوشت همه وعيد و تهديد و از او خواست كه قلمرو خويش تسليم او كند ، و گرنه بر سر او آن خواهد آمد كه بر سر طليطله آمد .

--> ( 21 ) . دوزى در 02 . p , II . V , muradidabbA . tsiH از كتاب الاكتفاء . همچنين رجوع كنيد به : . 913 813 , 952 . p , diC led anapsE aL : ladiP . M . R ( 22 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ( چاپ ابساله ، 1843 ) ، ص 92 .